جایی برای دوست داشتن کودکان مهاجر افغان
علی اصغر عاملی علی اصغر عاملی
گزارش و برسی > انتشارات 12:43 21 آذر 1395 /

جایی برای دوست داشتن کودکان مهاجر افغان

وقتی در جریان برگزاری نمایشگاه مطبوعات از طریق یکی از دوستانم فهمیدم که در ایران نشریه ای برای کودکان افغانی در حال انتشار است مشتاق بودم تا با مسئولان و دست اندرکاران این نشریه مصاحبه ای را ترتیب دهم. این اتفاق در صبح یک روز پاییزی آذرماه رخ داد. اما آشنایی من با نادر موسوی از پایه گذران اصلی این نشریه دریچه تازه ای بود برای شناخت مجموعه ای از آدم ها که شاید در گذشته از آنها و رسالتشان کمی شنیده بودم، ولیکن حضور در میان آنها و درک دقیق اهداف متعالی و شرایط خاص ایشان مرا به شدت تحت تاثیر قرار داد.

 

ماجرا از کجا آغاز شد

نادر موسوی سردبیر ماهنامه آفتاب اگرچه این روزها مشغول انتشار نشریه ای برای کودکان مهاجر افغان است، اما او بیش از 17 سال قبل و در تیرماه سال 1379 سنگ بنای مجتمع آموزشی را در ایران بنا نهاد که هدف از آن تحصیل کودکان افغانستانی بود که به دلیل مشکلات اقامتی قادر به درس خواندن در مدارس دولتی نبودند. او به همراه دیگر دوستان افغانش در خوابگاه دانشگاه، مجمتع آموزشی امیرالمومنین را افتتاح می کنند. مجتمعی که حالا نامش مدرسه فرهنگ است و جالب آنکه از تیرماه همان سال کار آموزش کودکان افغانستانی آغاز می شود. تا مهرماه همان سال حدود 700 کودک در خانه ای کوچک و محقر واقع در انتهای اتوبان شهید نواب مشغول به تحصیل می شوند. غالب آنها بین 1 تا 5 سال از رفتن به مدرسه محروم بودند و همین ذوق آموختن در میان آنان باعث شده بود تا حتی با نداشتن نیمکت و نشستن بر روی موکت و یا استفاده از کتاب های درسی کهنه، باز هم برای رفتن به مدرسه مشتاق باشند. مدرسه در آغاز در 3 شیفت برگزار می شد. نکته جالب توجه آن نیز حساسیت موسوی و دوستانش در جذب معلمان این مرکز بود. آنها برای جذب نیروهای خود اقدام به برگزاری آزمونی اولیه می کنند تا کسانی را که به عنوان معلم به کار می گمارند از استانداردهای لازم برخوردار باشند.

موسوی اگرچه این مجمتع را با هدف با سواد نمودن کودکان مهاجر دایر می کند، اما یکی از اصلی ترین اهدافش مقوله هویت سازی برای کودکان افغان است. اینکه بچه های مهاجر بدانند از کجا آمده اند و کشور مبداشان کجاست تا از این طریق به هویت ملی خود آگاه شوند. به همین دلیل در کنار کتاب های درسی ایرانی، درس هایی همچون تاریخ و جغرافیای افغانستان نیز برای بچه ها تدریس می شود.

وقتی نوروز سال 1380 فرا می رسد، بچه های مدرسه صاحب پیک نوروزی هم می شوند. پیک نوروزی که در آن از کشور افغانستان، رسومات نوروز در آنجا و مشاهیر این کشور برایشان سخن می گفت. البته در آن سال ها مجله داخلی هم با نام طراوت منتشر می شد که پس از گذشت 4 سال و به دلیل مشکلات مالی چاپ آن متوقف می شود.

 

هویت سازی بهانه اصلی انتشار مجله

نادر موسوی وقتی متوجه می شود که خلاء هویتی در میان کودکان مهاجر افغان بسیار زیاد تصمیم به انتشار مجله ای برای کودکان افغانستانی حاضر در ایران می گیرد تا از این طریق بتواند باورهای ملی و حس میهن دوستی را در میان کودکان مهاجر زنده کند. به همین دلیل از یک سال پیش و با همکاری دوستش دکتر حسین سوختانلو مجله ای به نام آفتاب منتشر می کنند. شاید یکی از ویژگی های خاص این مجله داشتن خط قرمزی به نام سیاست است. یعنی در این مجله به هیچ عنوان در خصوص مسایل سیاسی سخنی گفته نمی شود. همچنین به دلیل تنوع مذهبی و شرایط خاصی که در افغانستان در خصوص اختلافات مذهبی وجود دارد، از طرح مسایل مذهبی به طور مستقیم خودداری می گردد.

مجله آفتاب در کنار این خطر قرمزها اولویت هایی نیز برای خود دارد. نخستین و اصلی ترین رسالت این مجله مقوله زندگی و هنر آن است. اینکه بچه ها بیاموزند که باید در کنار یکدیگر و در سایه احترام متقابل به هم زندگی کرده و از کنار هم بودن و زیستن لذت ببرند. ضمن آنکه در کنار این زندگی مسالمت آمیز هویت ملی و قومی خود را نیز حفظ نمایند. تاکید موسوی و همکارانش چه در مدرسه خودگردانشان و چه در مجله آفتاب این بوده که بچه ها تنها به اصول انسانی وابسته بوده و سعی در دوست داشتن یکدیگر داشته باشند. به همین دلیل آنها بر حفظ حقوق حیوانات و محیط زیست نیز اصرار شدیدی دارند. چراکه بر این باورند که دشمنی با محیط زیست و آزار حیوانات مقدمه ای است بر آزار و اذیت انسان های هم نوع و از همین روی در مجله آفتاب بر آموزش حفظ و حرمت حقوق حیوانات و جانداران نیز تاکید فراوانی شده است. اما شاید یکی از جالب توجه ترین محور های مجله آفتاب ایجاد و افزایش حس دوستی میان کودکان ایرانی و افغانی باشد. موسوی در این خصوص می گوید:

  • این مساله ای است که متاسفانه هیچگاه و از سوی هیچ کسی جدی تلقی نشده است. سابقه حضور بیش از 3 میلیون افغانستانی در 30 سال اخیر نشان می دهد که نگاه چندان مثبتی از سوی کودکان ایرانی نسبت به کودکان افغانی وجود نداشته است. تا جایی که تحقیقات و بررسی های دانشگاهی در خصوص ترک تحصیل کودکان افغانستانی نشان می دهد که یکی از مهم ترین عوامل ترک تحصیل این بچه ها مساله سرخوردگی آنان به دلیل توهین ها و تحقیرهایی است که از سوی برخی هم کلاس های ایرانیشان صورت می گیرد. به همین دلیل ما سنتی را در مجله خود پایه گذاری کرده ایم تا براساس آن کودکان افغانستانی برای کودکان ایرانی نامه نگاری کنند و تاکنون هم حدود 2400 نامه از سوی بچه های افغانستانی نوشته شده و خیلی جالب است که تقریبا در همه آنها کودکان پناهجو ضمن ابراز دوستی و محبت نسبت به همسالان ایرانی خود از آنها گله مند هستند که چرا به ایشان زخم زبان زده و یا توهین می کنند.

این سنت زیبای نامه نگاری حالا این روزها شکل به روزتر و خلاقانه تری به خود گرفته و بر اساس آن قرار است تا مجله آفتاب مسابقه ای را در قالب تهیه کلیپ های یک دقیقه ای از طریق موبایل برگزار کند و در آن هر کودک ایرانی به بیان خاطره ای از دوست افغانستانی خود و هر کودک افغان به بیان خاطره ای از دوست ایرانی خود بپردازد تا به زیباترین کلیپ جایزه ای اهدا شود. موسوی در ادامه و در خصوص تاثیرات این نامه نگاری های می گوید:

  • این نامه نگاری های در مقاطعی بسیار راهگشا بودند. مثلا در زمان هایی که به دلایل مختلف مدرسه را تعطیل می کردند، شرایط روحی و روانی بچه ها چنان آشفته بود که من از آنها می خواستم تا برای مقامات و مسئولان کشور نامه نگاری کرده و از آنان در خصوص بازگشایی مجدد مدرسه یاری بجویند. مثل نامه به رهبر انقلاب در سال 85 و پس از آن نامه به رئیس جمهور. حتی در سال 87 که مدرسه مجددا بسته شد تعدادی از این نامه ها را برای جناب عباس عبدی ارسال کردم و ایشان هم در روزنامه اعتماد ملی گزارش مفصل و مجملی در زمینه لزوم آموزش کودکان افغانی نوشتند و آنجا بود که تاثیر این نامه ها را به طور مشهود لمس کردم. چراکه پس از این نامه نگاری ها بود که آموزش کودکان افغانی به عنوان یک مسئله اجتماعی در میان روزنامه نگاران و سازمان های مردم نهاد مطرح شد و خوشبختانه 2 سال است که به دستور صریح و مستقیم رهبر انقلاب همه کودکان مهاجر افغانستانی از حق تحصیل در مدارس ایران برخوردار شدند.

 

 

صبور و امیدوار

موسوی معلم ها خصوصا معلمان کلاس اول ابتدایی را صبورترین و امیدوارترین انسان های روی زمین می داند و عقیده دارد که هیچ معلمی بدون این دو ابزار نمی تواند به کار خود ادامه دهد. چراکه یک معلم از لحظه ای که با دانش آموزانشان مواجه می شود باید امیدوار باشد که آنها روزی در جامعه خود مفید و موثر خواهند بود.

 او همین روحیه معلمی را به مجله اش نیز تعمیم داده و مجله آفتاب را در راستای رسالت آموزشی خود می داند و حتی آن را مهم تر از کار مدرسه قلمداد می کند. زیرا عقیده دارد که او در مدرسه حداکثر با چند صد دانش آموز در ارتباط بوده و می تواند بر تربیت آنان تاثیرگذار باشد. اما مجله آفتاب به دلیل انتشار سراسری در کشور مخاطبان بیشتری داشته و می تواند به عنوان یک الگوی آموزشی خوب و ساده عمل نماید. به همین خاطر در کار مجله هم صبور و امیدوار است. شاید یکی از جلوه های صبر و امید در مجله آفتاب بخش معرفی نخبگان و افراد موفق مهاجر افغان در ایران می باشد که در هر شماره انعکاس می یابد. مهاجری که دستفروشی می کرده و در دانشگاه صنعتی شریف نیز دانشجوی ممتاز بوده و یا مهاجر دیگری که در منطقه ورامین زندگی سختی را گذرانده و اکنون یکی از موفق ترین مهندسان کامپیوتر در کشور است. اینها همگی دستاوردهای صبر و امیدی است که موسوی و دیگر هم وطنان هم فکر موسوی در ایران داشته اند.

موسوی گله مند است از کم کاری های بخش معارف سفارت افغانستان در ایران. از اینکه در همه این سال ها نه تنها حمایتی از او و دیگر مسئولان مدارس خودگردان نکرده اند، بلکه به نوعی در برابر اقدامات آنان سنگ اندازی هم نموده اند. اما صبر و امید مجموعه آنان را همچنان زنده نگه داشته است. جالب است که حتی همین مجله آفتاب نیز در طول یک سال اخیر به دلیل هزینه های چاپ و انتشار دچار وقفه هایی شده است. ولی با تلاش همه دوستان موسوی هنوز زنده و پابرجاست. وی تاکید می کند که هیچ تغییر مثبت و موفقی یک شبه و یک ساله محقق نشده و مرهون خون دلها خوردن است. به همین دلیل برای رشد و اعتلای کودکان افغانی باید خون دلها خورد.

 

مجله ای آموزشی و تفریحی

موسوی تاکید دارد که مجله آفتاب صرفا یک مجله آموزشی نیست و سعی شده تا در کنار مسایل آموزشی به مقولات تفریحی و سرگرمی هم نیم نگاهی شود. به همین دلیل یکی از بخش های متنوع این مجله صفحه ای به نام "خوش خبری" است که در آن اخبار خوب و مثبتی از کشور افغانستان انعکاس می یابد تا بچه های ضمن خواندن آن متوجه شوند که در کشورشان صرفا جنگ و درگیری نبوده و اتفاقات خوب نیز در جریان است. ستون "یادش بخیر" نیز از دیگر بخش های سرگرمی مجله آفتاب است که در آن عکس افراد موفق و نخبه افغانستانی را در سنین پایین تر به چاپ می رسانند و راجع به آن توضیحاتی ارائه می کنند. اما نکته جالب توجه آن است که غالب نویسندگان امروز مجله آفتاب همان دانش آموزان دیروز جناب موسوی هستند و جالب تر آنکه حتی برخی کارهای تخصصی این نشریه از جمله صفحه آرایی آن نیز توسط جوانان متخصص و تحصیل کرده افغانستانی در ایران صورت می پذیرد.

 

آموزش کودکان افغان، بازی برد- برد

موسوی تحصیل کودکان پناهجو در ایران را یک بازی برد- برد می داند و عقیده دارد که اگر قرار باشد در آینده این کودکان باسواد و تحصیل کرده در ایران زندگی کنند، مسئولان کشور می توانند از توانایی های آنان در راستای پیشرفت ایران بهره مند شوند و اگر هم بخواهند به کشور خود بازگردند، بدون شک به دلیل وابستگی هایی که آنان به جامعه ایران پیدا کرده اند، باز هم نسبت به کشور و مردم ایران احساس نزدیکی خواهند کرد و این درست همان سیاستی است که اغلب کشورهای دنیا آن را با صرف هزینه های هنگفت و ابزارهایی همچون ماهواره و شبکه های مجازی به کار می برند تا ایدئولوژی و تفکر خود را در فکر و ذهن مردم کشورهای دیگر وارد نمایند. او با تاکید بر بهتر شدن وضعیت مدارس خودگردان نسبت به گذشته می افزاید:

  • خوشبختانه در سال های اخیر فضای بهتری در خصوص صدور مجوز برای مدارس خودگردان مهاجرین به وجود آمده است. چون در گذشته این ذهنیت وجود داشت که وجود مراکز تحصیلی برای کودکان مهاجر موجب ماندگار شدن خانواده های آنان در کشور می شود. اما تجربه ثابت کرد که این مسئله به هیچ عنوان صحت ندارد. متاسفانه یکی دیگر از مشکلات ما در خصوص وجود چنین مدارسی شایعاتی بود که از سوی برخی مطرح می گردید و در آن عنوان می شد که این مدارس همان مدارس طالبان پرور پاکستان هستند که یک ادعای بسیار عجیب و خنده دار بود. چراکه موضوع پایان نامه خود من در مقطع کارشناسی ارشد بررسی کارکرد همین مدارس بود و در این بررسی حدود 400 مدرسه خودگردان موجود در ایران را مورد مطالعه قرار دادم. جالب است که بدانید همه معلمان و مسئولان این مدارس فارغ التحصیل ایران بوده و همگی نیز شیعه مذهب بودند و حتی قریب 90 درصد این مدارس به نام ها و القاب ائمه معصومین بود و طرح چنین ادعایی بسیار عجیب و غیرقابل باور بود.

وی با اشاره به اینکه در حال حاضر 360 هزار دانش آموز افغانستانی در مدارس ایرانی و حدود ده تا دوازده هزار نفر نیز در مدارس خودگردان و مدارس ویژه مهاجرین مشغول تحصیل هستند افزود:

  • خوشبختانه از زمانی که اجازه تحصیل کودکان افغانستانی در مدارس دولتی ایران داده شده تعداد مدارس خودگردان نیز در حال کاهش می باشد که در اینجا باز هم جا دارد از زحمات همه کسانی که در راستای تحصیل این کودکان گام برداشته اند، کمال تشکر را داشته باشم. خصوصا از پیگیری های مجدانه جناب دکتر نوش آبادی، معاون مدیرکل مرکز بین الملل در وزارت آموزش و پرورش که در راستای اعطای مجوز به مدارس خودگردان تلاش بی وقفه ای داشتند.

 

شیرینی گردشی کوتاه در مدرسه فرهنگ

گفتگویمان که به پایان می رسد با جناب موسوی از دفتر مجله خارج شده و به سمت مدرسه فرهنگ می رویم. پس از طی مسافتی کوتاه وارد مدرسه کوچک و نقلی فرهنگ می شویم. همه چیز در آرامشی اصیل به سر می برد. از در و دیوار ساده و قدیمی اما رنگ شده مدرسه پیداست که اینجا زندگی رنگ و بویی دیگر دارد.

می شود در عین تنگدستی سخاوتمندانه بخشید و دلی دریایی داشت. من این را از سلام های خالصانه و پر انرژی کودکان این مدرسه فهمیدم. وقتی وارد هر کلاس می شدیم، بچه ها با لبخندهای دلنشینی که توام با خجالتی کودکانه بود پذیرای ما می شدند و انصافا دم غیرت نادر موسوی گرم که این قدر برای این بچه های دوست داشتنی عزت نفسی بلند بالا قائل است. وقتی می خواست بچه ها را به من معرفی کند، می گفت:

  • اینها خانم دکترها و آقا دکترایه آینده هستن.

حس غریبی در من فریاد می زند که او درست می گوید.

علی نقل قول
خیلی جالب توجه بود هیچ وقت فکر نمی کردم یک افغان مهاجر انقدر موفق باشد و هیچ وقت فکر نمی کردم همچین نشریه ای وجود داشته باشد .
سارا نقل قول
چقدر متمایز
براتی نقل قول
به نظر من کمک کردن به هر کودکی که به لحاظ مالی و یا هر مسئله دیگه ای با مشکلات زیادی مواجه هست و نمی تونه مثل بچه های دیگه به مدرسه بره کاره خوب و خداپسندانه ای هست. چراکه این جور بچه ها در صورت عدم تحصیل به طور یقین آینده خوبی نخواهند داشت و در هر صورت برای جامعه هزینه ساز خواهند بود. پس بهتره که بهشون توجه ویژه ای بشه. حالا ملیت و قومیتش هم زیاد اهمیت نداره. چون اگه اون بچه بزهکار و یا خلافکار بشه واسه همه ما دردسر درست می کنه.
جعفری نقل قول
گزارش خوبی بود. اما با همه احترامی که برای شما و همه مهاجرین محترم اعم از افغانی و سوری دارم، احساس می کنم که هنوز بسیاری از کودکان عزیز ایرانی از ساده ترین امکانات و ابزارهای تحصیل و حتی زندگی مناسب محروم هستن. ای کاش نیم نگاهی هم به آنها داشته باشید و گزارشی هم از وضعیت آنها تهیه کنید. موفق باشید.
رضایی نقل قول
سلام. واقعا باید به آقای موسوی به خاطر این تلاش شبانه روزی تبریک و دست مریزاد گفت. من خودم 5 سال پیش در جریان یکی از همین مدارس در کرج بودم که متاسفانه به دلیل عدم همکاری مسئولین این مدرسه تعطیل شد و بچه های معصوم و بی گناه از ادامه تحصیل محروم موندن.
بیشتر بیشتر